السيد محمد حسين الطهراني
26
معاد شناسى (فارسى)
موجودات كثير مىباشد ، و آن اطلاق ، اصل اين تعيّنات و آن اجمال ، سر منشأ اين تفاصيل و آن وَحَدات ، منبع اين كثرات است ؛ لا محاله بايد آن خزائن مملوّ و سرشار از حيات تامّهء غير محدوده بوده باشد . اين از يك سوى بحث . و از سوى ديگر ، ميدانيم كه اين عالم عبث و بيهوده و لغو پيدايش نيافته است ؛ اگر ما به جنبهء نفاد و زوال و فناء و فساد و آلام و رنجها و مصائب و مرگها توجّه كنيم و دنبالهء اين را آن حيات ابدى و سرمدى نگيريم و اين را راه وصول به آن حقيقت ثابت نگيريم ، بنابراين خلقت عالم بيهوده و عبث خواهد بود . و امّا اگر اين حركتها بسوى مقصدى ، و اين پويائىها براى مطلبى ، و اين جستجوها براى مقصودى ، و اين فراقها براى وصالى ، و اين مجازها براى حقيقتى ، و اين جنبشها براى سكونى ، و بالاخره اين سيرها براى رسيدن به منزلگهى است ؛ پس منزلگاه اين عالم متحرّك همان معادِ آنست ، كه در آنجا ميرود و ميرسد و مىآرامد . ما براى عدم بطلان عالم ، برهان فلسفى و عقلى داريم كه بالاخره در هر جائى كه حركتى باشد ، هدفى و منتهائى است . و چون اثبات كردهايم كه اساس عالم بر حقّ است ، بنابراين نمىتواند باطل ، غايت و نتيجهء اساس حقّ بوده باشد . چون باطل و بيهوده و عبث و لغو ، چيزى است كه داراى غرض و غايتى نيست ، و امّا حقّ چنانچه در حركت باشد ، بسوى حقّ حركت مىكند و به حقّ ميرسد و آن حقّ ، غايتِ ارادى آن فعل بوده